زمانی که جنبش رهایی معروف به بهار پراگ به پایان رسید در ماه اوت سال 1968 سرکوب توسط تانک های شوروی و چکسلواکی بود بار دیگر تحت نظارت شوروی, اتحاد جماهیر شوروی مقامات شروع به آزار و اذیت پدر من یک زبانشناس برجسته برای داشتن شرکت در تظاهرات در زادگاه خود در پراگ. پس از آن بود که پدر و مادر من شروع به فکر می کنم در مورد فرار و اقامت در آمریکا. آن کار آسانی نیست چرا که تحت کمونیسم آن را غیر قانونی به کشور را ترک کنند. پس از یک دوره طولانی از شور و مشورت در اواسط دهه 1970 پدر و مادرم رفت و با فرزندان نوجوان — برادر من و من در سفر به هند سازماندهی شده توسط دولت چک آژانس مسافرتی Čedok. شصت نفر از عهده سفر و تنها چهار نفر از آنها برای سفر به پراگ بازگشت. خانواده ما بود که در میان کسانی که absconded.

به عنوان یک دانش آموز کالج در امریکا اصلی من در زمینه های مورد علاقه بودند روسی و زبان و ادبیات و فرهنگ و همچنین اروپای شرقی تاریخ فرهنگی. من خواندن بسیاری از قرن 19 روسیه کلاسیک اما متوقف نمی وجود دارد — من هم تحقیق مخالف جنبش در اتحاد جماهیر شوروی و ماهواره ای کشور. پس از آن من تدریس در چندین دانشگاه های آمریکا و همیشه تشویق گفتگو میان دانش آموزان من در مورد روسیه و فرهنگی و مسائل تاریخی است. بعد از آن من به بارسلونا نقل مکان کرد جایی که من شروع به ترجمه روسی و چک ادبیات به زبان اسپانیایی و کاتالان. مخالفان و همچنین داخلی و خارجی émigré نویسندگان شد و در بالای لیست من: مارینا Tsvetaeva آنا آخماتووا واسلاو هاول, Milan Kundera, Bohumil Hrabal, جوزف Škvorecký . . . من feverishly ترجمه همه آنها را. و از زمانی که من شروع به نوشتن خود من داستان من رمان همیشه در برخورد یک راه یا دیگری با موضوع زنان تحت استبداد است.

در سپتامبر 2008 من به مسکو سفر کرد. هنگامی که من آنجا بودم یک نویسنده دوست, ویتالی Shentalinsky که آشنا بود با من و منافع من دعوت کرد به همراه او به یک جلسه از زندانیان سابق از شرقی ، من تا به حال ندیده هر کسی که تا به حال نگه داشته شده است در گولاگ, اما من می دانستم که استالین سلطنت است که به عنوان “دیگر هولوکاست” از آنجا که بسیاری از مردم جان در طول 24 سال از وحشتناک سلطنت (1929-1953) از درگذشت تحت حکومت نازی ها (اگر چه آنها کشته شده اند بیش از یک دوره طولانی تر از زمان) اکثر مورخان تخمین می زنند که 30 میلیون نفر کشته شدند توسط استالین رژیم است. من گفتم بله.

خود را تاریخ ثابت در یک محل: ثبت نام به صورت هفتگی زمان سابقه عضویت در خبرنامه

من تا به حال تصور زندانیان سابق به عنوان مرده اما مردم که نشان داد بسیاری از آنها پیر و فقیر بودند و اغلب پر جنب و جوش. من شگفت زده بود برای دیدن بسیاری از زنان — بسیاری از آنها یهودی — که در آن ادبی و سیاسی جمع آوری است. در حالی که من به آنها گوش قرائت اشعار و خواندن داستان ها و مقالات من شروع به تعجب می کنم که چگونه آنها را تحمل بی رحمانه شرایط گولاگ. من تصمیم گرفتم پس از آن و وجود دارد که من نمی خواهد ترک پایتخت روسیه بدون مصاحبه با برخی از کسانی که بازماندگان.

در جمع آنها به من معرفی Semyon Vilensky دیگر زندانی سابق و مانند بسیاری دیگر یک یهودی. او نگه داشته و یک بایگانی از متون و نثر است که مردم تا به حال تشکیل شده است در بخش شرقی ، روز بعد من او را در آپارتمان خود در حومه شهر. “زندانیان می تواند نوشتن تقریبا هیچ چیز پایین” Vilensky توضیح داد: “از آنجا که آنها تنها مجاز به نوشتن چند نامه به خانواده خود را در هر سال است. آنها معمولا نمی باید کاغذ یا مداد به طوری که آنها تا به حال برای ایجاد این اشعار در ذهن خود را و سپس آنها را حفظ. من می دانم چند که تا به حال حفظ و ده ها هزار نفر از آیات است. آنها را فراموش نمی کند آنها را و زمانی که آنها در خارج از گولاگ آنها رونویسی آنها.”

پس از آن بود که شروع کردم به دیدن این قدرت جادویی زیبایی — زیبایی شعر بلکه به عنوان گرفتم بعد از جهان طبیعی — برای یک فرد است که منکوب و من اشتیاق به کشف بیشتر در مورد افرادی که تا به حال به صرف سال ها یا حتی دهه ها در اردوگاه های کار اجباری. تصمیم گرفتم که من می خواهم مصاحبه تنها به این دلیل که آنها کمتر مستند از زندانیان مرد. Semyon Vilensky به من چند نام و شماره تلفن. “این همه پرشور خوانندگان و آنها علاقه مند به هنر و موسیقی” او به من گفت. “در خانه های خود را, شما را پیدا خواهد کرد بسیار عالی کتابخانه ها و آثار هنری. بسیاری از افرادی که جان سالم به در برده بود و سطح خاصی از فرهنگ است. آن را قرار داده راه دیگر: فرهنگ کمک به آنها برای زنده ماندن.”

گام به تاریخچه: یاد بگیرند که چگونه به تجربه مارس 1963 در واشنگتن در واقعیت مجازی

برای رسیدن به آنها من تا به حال به مترو و سپس با قطار و اتوبوس و یا تراموای. وجود دارد در حومه پایتخت سابق زندانیان سیاسی استقبال من با آنچه که من آمده بودند برای دیدن و مهمان نوازی. هرگز به طور کامل بازسازی آنها به یاد سال خود را از اسارت با وحشت اما بسیاری نیز گفت: من در زندگی خود شده اند ناقص و بدون تجربه.

این سخت بود برای من برای قبول این. اما از آنجا که این گفتگو ادامه داد و آنها به من نشان داد عکس های خود را و کتاب (Semyon Vilensky درست بود: آنها تا به حال همه جمع شده بودند قابل توجه کتابخانه ها در خود متواضع آپارتمان) من شروع به درک. آنچه که این زنان در گولاگ بود خود را در سلسله مراتب ارزش ها در بالای آن بودند و کتاب رویین تن فداکارانه دوستی.

این تبعید زنان روسی پناه در دوستی و شعر. من می خواهم خوانندگان من برای یادگیری در مورد گولاگ از طریق داستان از هوشمند حساس و قوی زنان من تا به حال افتخار مصاحبه — زنانی که در این مصاحبه خاطرات خود را زنده زندگی خود را و زندگی خود را دوستان همه سرشار از حادثه و تجربه است. صحبت کردن به “من” زنان متوجه شدم که انسان قادر به بزرگ شکیبایی و من هم متوجه شدم که هیچ وضعیت مهم نیست که چقدر افتضاح است که ما نمی تواند زنده بماند.

گزیده ای از لباس برای رقص در برف: صدای زنان از گولاگ توسط Monika Zgustova ترجمه توسط جولی جونز در حال حاضر در دسترس از دیگر فشار دهید. کپی رایت © دیگر مطبوعات سال 2020 است. تجدید چاپ با اجازه از دیگر فشار دهید.

تماس با ما در editors@time.com.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im