من پناهنده در ترکیه پس از درد و رنج در سوریه را جنگ. در حال حاضر من احساس می کنم مجبور به ترک اروپا

مصطفی Karali مستقل است عکاس خبری و بنیانگذار Duzen یک بشردوستانه سازمان اجرا می شود که هنر و فرهنگ و فیلمسازی کارگاه های آموزشی برای سوریه و ترکیه, جوانان در شهر مرزی غازی عینتاب. یک ملی سوریه او با خبرنگاران جیمز فولی و John Cantlie به پوشش قیام علیه بشار اسد در سال 2011. سه نفر همکاری در داستان های متعدد با هم تا زمانی که جهادگران ربوده فولی و Cantlie و مجبور Karali و سپس خود را مترجم به فرار به زور اسلحه. پس از 21 ماه به عنوان سوگواره فولی بود به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده در سال 2014 در یک اجرای فیلم برداری توسط اسیرکنندگان خود را. محل Cantlie ناشناخته باقی می ماند.

من برای اولین بار ملاقات جیمز و جان در یک تظاهرات در شهر بنش در شمال غربی سوریه است. عکس میگرفتند و من در کار با رسانه های محلی. من یک عکاس حرفه ای فقط با یک دوربین. آنها به خانه من و ما خوردند مرغ کبابی. من به یاد داشته باشید جان نگاه را از طریق تصاویر را بر روی کارت SD من و او گفت: “f*** شما یک عکاس است.” من خیلی عصبانی است. اما من گفتم: “خوب پس به من بیاموز چیزی.” او موافقت کرد اما او گفت: او را به من بگویید حقیقت در مورد کار من و اگر من ناراحت کردم او می خواهم جلوگیری از تدریس من.

جان من آموخته زیادی در مورد ترکیب و فریم; چگونه به ساقه مبارزان در خط مقدم. جیمز به من آموخت که چگونه به کار با خیال راحت چون من نمی هر گونه جنگ گزارش تجربه: چگونه به راه های مختلف برای جلوگیری از تک تیر اندازها و چه در shellfire. آنها بزرگ معلمان است. جان من را در تماس با آژانس خبری اسوشیتد پرس و من شروع به تیراندازی به آنها.

روز جیمز و جان ربوده شدند و ما در تلاش بودند به خارج از سوریه است. جیمز بود ترکش در پا و پزشکان در حوزه های محلی بیمارستان نمی تواند آن را. ما تصمیم گرفتیم برای رفتن به ترکیه برای درمان اما ما متوقف در یک کافه اینترنت در راه است. یک جهادی با ریش و بره در آمد در حالی که ما آپلود فایل. جان او را ندا, “Che Guevara!” انسان در نگاه ما باز لپ تاپ خود را برای یک یا دو دقیقه بسته آن باقی مانده است. من می دانستم که ما دچار مشکل بودند. جیمز عصبانی بود در جان برای جلب توجه به ما.

گفت ما یک تاکسی ما را به مرز اما در راه با یک ون با نزدیک شدن سریع از سمت چپ ما بود. وجود مردان مسلح در داخل با پوشیدن ماسک های چهار یا پنج نفر از آنها را. آنها نشانه برای ما برای جلوگیری از. من راننده گفت به رفتن نگه دارید بنابراین آیا جان. جیمز به او گفت که برای جلوگیری از آنجا که آنها ممکن است به ساقه در ما. راننده اشتباه گرفته بود. او متوقف شد.

یکی از افراد مسلح کردم و شلیک گلوله به زمین. من نمی دانم چه باید بکنید. آنها گفتند: “چرا شما با این مردان؟” من گفت: “من خود را دوست.” آنها از من خواست که من از کجا بود و من به آنها گفتم بنش. از آنها خواسته برای من ID. سپس به آنها گفت: “برو.” من گفتم: “من نمی خواهد بدون دوستان من است.” مرد اشاره کرد و تفنگ خود را به من و گفت: “اگر شما بروید در حال حاضر من به شما در اینجا.” جان به من نگاه کرد و گفت: “دوباره نیست. به من کمک کند.” او ربوده شده بود قبل از. من به یاد داشته باشید او گفت: آن را دو بار. “دوباره نیست.” من تا به حال اشک در چشمان من. “من به شما کمک خواهد کرد bro” به من گفت. سپس راننده تاکسی گفت: “مصطفی برویم.”

پس از ربودنمن آسیب دیده اند. من نمی تواند کار را برای شش ماه. در نهایت من تولید کننده در AP به نام و گفت: “چه اتفاق می افتد مصطفی? چرا شما نه از ارسال عکس ها؟” او به من گفت کار من مهم بود و من را تشویق به ادامه. او به من امید داد و من رفت و برگشت به کار عکاسی انقلاب است. در اواخر 2014 من به ترکیه برای حضور در کارگاه های آموزشی اجرا شده توسط سازمان دیده بان حقوق بشر و شاهد یک بشردوستانه سازمان که آموزش من به جمع آوری شواهد تصویری از جنایات جنگی مرتکب شده توسط نیروهای اسد و مسلح جناح.

در آن زمان من بازگشت به سوریه, شرایط در حال بدتر شده است. اگر شما می خواستم برای گرفتن عکس در, شمال, شما تا به حال خود را به رشد ریش و لباس مانند یک جهادی به سمت چپ به تنهایی. در پست های بازرسی داعش خواهد سوال من و دوربین و لپ تاپ. من به دنبال در همه جا حتی دور از خط مقدم فقط عکس گرفتن از غیرنظامیان در اردوگاه های پناهندگان.

فضا برای حرکت آزاد شد کوچکتر و کوچکتر و من ربوده شد دو بار بیشتر است. بار دوم من فکر می کنم من اسیرکنندگان بودند از Al Nusra, یک گروه جهادی سپس تراز وسط قرار دارد با القاعده, اما من می توانم با اطمینان می گویند. آنها برگزار شد و من به مدت دو روز و من را متهم به همه چیز: یک دزد کار برای دولت ایالات متحده کار برای داعش. یکی از بچه ها کشیده من خارج است. او مرا وادار به پایین بر روی زانو های من. او لود یک کلاشینکف و قرار دادن آن در برابر سر من. من زندگی را دیدم قبل از من چشم به راه آن در فیلم است. سپس فرد مسلح به ضرب گلوله یک تک گلوله به زمین در مقابل من درست در کنار گوش من. من فکر کردم من تا به حال اعدام شده اند اما من هنوز هم می تواند دیدن و شنیدن. من دست زدن به سر من برای پیدا کردن زخم. آن مرد گفت: ما قصد کشتن شما در این زمان. ما فقط موجب ترس شما.

ویژه داستان
زمان 100 سال
از آملیا ارهارت به میشل اوباما, دیدار با 100 زنانی که تعریف قرن گذشته

از آن همسر من Hiba که تحت فشار قرار دادند برای ما را ترک کنند. او گفت: بیایید رفتن به ترکیه برویم در جای دیگری غیر از اینجا. او به من گفت که فکر می کنم در مورد دختر من و خطر من قرار دادن در. من می دانستم که حق با او بود. ما اولین تلاش برای عبور به ترکیه با یک قاچاقچی اما زمانی که آنها خواستار آن شدند من به دخترم آرام بخش من خودداری کرد. بعد یک تولید کننده همکار من کمک کرد خانواده دریافت اجازه عبور به ترکیه قانونی است.

هنگامی که ما در اینجا من یک طرح. برای چند هفته ما ماند با همسر برادر در ترکیه جنوبی استان ختای که هم مرز سوریه است. سپس ما نقل مکان کرد به غازی عینتاب یک شهر بزرگ در جنوب ترکیه که در آن وجود دارد تعداد زیادی از سازمان های بشردوستانه و رسانه دفاتر. در ابتدا همه چیز خوب است. برادر من فرستاده من یک دوربین جدید از دبی و برداشت من از تکالیف با الجزیره. من عکس های گرفته شده برای آنها را زمانی که آنها انجام مصاحبه در مناطق مرزی مانند غازی عینتاب, Hatay و کیلیس. به تدریج من را نجات داد به اندازه کافی برای خرید خود من کیف دوربین, سه پایه و تجهیزات نورپردازی.

من همچنین شروع به کار با دروازه خورشید فرهنگی تلاش است که با هدف ایجاد پیوند بین ترکیه و سوریه از طریق فیلمسازی کارگاه های آموزشی. در این سال من عراق اچ Bahaa و من راه اندازی برنامه های خود ما در امتداد خط های مشابه. آن را به نام Duzenکه به معنی تعادل در عربی. ما آموزش دانش آموزان چگونه به استفاده از ابزار ساده مانند گوشی های تلفن همراه به سند خود از تجربیات و آموزش آنها در ویرایش و پست-روش های تولید. ما در حال حاضر 30 سوریه و ترکیه دانش آموزان در غازی عینتاب و دریافت کمک های مالی از سازمان ملل است و سازمان بین المللی مهاجرت.

بازگشت در سال 2014 زمانی که من آمد به ترکیه برای آموزش همه چیز متفاوت بود. ترکیه تا به حال اعطا میلیون ها نفر از پناهندگان حفاظت موقت وضعیت و هیچ کس به نظر می رسید به یک مشکل با ما. اما در طول چند سال گذشته وضعیت بدتر شده است. وجود دارد مقدار زیادی بیشتر تنش است.

در سال گذشته دولت ترکیه شروع به سرکوب سوری ها در اینجا زندگی می کنند به طور غیرقانونی و ارسال آنها به سوریه است. که مجموعه ای خاموش موج نفرت سخنرانی و به ملی گرایان و نژادپرستان یک پلت فرم به سوء استفاده از پناهندگان است. وجود دارد ضد سوریه شورش در استانبول. پناهنده شدند و مورد ضرب و شتم در خیابان. سوریه متعلق به فروشگاه ها تخریب شد.

این بد در غازی عینتاب بیش از حد. چند هفته پیش من در حال بازی با دختر من و ما زبان عربی است. یک پیرمرد متوقف شد, ما در خیابان و پرسید که آیا ما در سوریه. زمانی که من به او گفتم بله او شروع به فریاد ما و او تف بر من. ما نمی توانیم مقابله به مثل از ترس که دولت را لگد ما را.

همسر من و من شروع به فکر کردن در مورد ترک ترکیه در سال گذشته است. ما دو دختر در حال حاضر و فرزند ارشد است تقریبا آماده برای شروع مدرسه. اگر من ارسال آنها را به مدرسه در ترکیه, آنها نمی خواهند یاد بگیرند که به زبان عربی یا انگلیسی. زمانی که آنها رشد آنها خواهد گفت: “پدر چه کار می کنیم؟” سپس انگار مشکل پیدا کردن کار با ثبات است. به عنوان یک مترجم آزاد, من گاهی اوقات مجبور به قرض گرفتن از دوستان به پرداخت اجاره. در این ماه ما پنج روز دیر و حتی اگر ما بوده است اجاره خانه ما برای بیش از دو سال صاحبخانه گفت: ما مجبور به ترک توسط پایان ماه.

من برنامه ریزی شده بود به درخواست برای مهاجرت قانونی به هلند. دوستان به من گفت که هیچ نژاد پرستی وجود دارد و خانواده می توانند مقالات خود را به سرعت. من تماس مردم در سفارت هلند و دوستان شما تلاش کرده اند برای کمک به. اما ما نمی توانیم صبر کنید بسیار طولانی. در پایان ماه فوریه زمانی که ترکیه گفت: این امر و دیگر بلوک پناهندگان از خروج من فکر کردم: این فرصتی است که ما.

جنگ در جریان بوده است برای نه سال و ایده حرکت دوباره مشکل است. سوریه همیشه خواهد بود. من از دست این و گاهی اوقات من فکر می کنم در مورد اینکه آیا یک روز ما قادر خواهید بود برای رفتن. در حال حاضر ما در حال رفتن دورتر اما من احساس می کنم هیچ انتخاب دیگری.

برخی از دوستان من در غازی عینتاب در حال برنامه ریزی برای ترک فردا. من دنبال اخبار و شنیده داستان در مورد خشونت در مرز. آنها به من بگویید “مصطفی شما باید یک خانواده قرار ندهید و آنها را در معرض خطر است.” آنها می گویند آنها را برای اولین بار و به من بگویید اگر آن را امن است. اگر یک راه وجود دارد برای رسیدن به یونان ما فقط ترک خواهد شد. من نمی خواهد صبر کنید یک دقیقه دیگر در اینجا.

همانطور که به یوسف Hincks. این مصاحبه ویرایش شده و تغلیظ شده برای وضوح.

تماس با ما در [email protected]

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>