We بودند هرگز جوان است. ما فقط بیش از حد ترس از خودمان است. هیچ کس به ما گفت که ما و یا آنچه که ما بودند و یا جایی که همه پدر و مادر ما رفت. آنها می رسند مانند ارواح بازدید ما برای یک صبح و یک بعد از ظهر. آنها را به نشستن با ما و یا راه رفتن در اطراف زمین به خنده یا گریه یا شیر یا خط با ما در هوا در حالی که ما فریاد زد. سپس آنها را ناپدید می شوند دوباره برای سال, برای سال, برای سال, ترک ما به تنهایی با خاطرات ما و رویاهای ما سوالات و سردرگمی گسترده باز کردن مکان های که در آن ما آزاد بودند به اجرا مانند اسب های وحشی در شب.

اوایل یک روز صبح به من گفته شده را “مادر” به نظر می رسد در تاریکی به برادر من و من دور است. این است که چگونه من به یاد داشته باشید:

آن اتفاق می افتد همه در یک بار من و برادرم نشسته برهنه در حمام بازی با اسباب بازی قایق گوش دادن به موسیقی و صدای خفه و صدای از اتاق بعدی. ما swaddled در قرمز و سبز پتو پشم و آماده برای خواب: داستان زمان خواب را از چشمان خسته. شب بخیر دره عمیق و باریک. شب بخیر کوه. شب بخیر ساختمان. شب بخیر ستاره ها است. مداد رنگی قرار دارد دور cubbies تمیز, دندان های براق. من بی اراده کار کردن به خواب و هستم لرزاند بیدار شگفت زده برای دیدن من چهره مادر با سر تراشیده او هازل-چشمان سبز او دور هلندی گونه ها و کج زرد قهوه رنگ دندان.

“سلام گو” او زمزمه. “از خواب بیدار. ما را ترک کنند. آن را امن نیست اینجا.”

هیچ کس تا کنون به ما می گوید ما موفق به فرار از فرقه است. هیچ کس با استفاده از آن کلمه جز مادر بزرگ. هر کس دیگری خواستار آن Synanon و یا گاهی اوقات آنها می گویند که “کمون.” و هر کس می گوید عالی بود—”قبل از آن بد رفت.” که چگونه آنها آن را قرار داده مانند شیر که ترش رفت.

مامان می گوید Synanon بود که رفتن به تغییر کلمه. آن خواهد بود که راه مردم زندگی می کردند همه با هم صادق بودن و رایگان و مصرف مواد مخدر. او می گوید: مردم نیاز به یک راه جدید برای زندگی می کنند چرا که راه قدیمی کار نمی کنه و او با افتخار به بخشی از آن. این همه برای تلفن های موبایل زمانی که او آن را می گوید اما آیا آنها باید آن را پس از آن که بچه ها به تنهایی تا این حد ؟

“Synanon بود خفیف?” مادر بزرگ می شود تا دیوانه هنگامی که مادر می گوید که. “آنها در زمان بچه های خود را جری و قرار داده و آنها را در آن محل است.” او تف کلمه را مثل یک تکه گوشت در دندان های کوچک.

“Synanon تا به حال یک مدرسه خوب است.” مدرسه جایی است که آنها با قرار دادن بچه ها زمانی که آنها در زمان ما از پدر و مادر ما. از آن جایی که همه ما زندگی می کردند از زمان ما شش ماه است. پس از چاک, پیر مرد گفت که پیش بینی شیطانهای خواهد فقط ظروف سرباز یا مسافر تا بچه های خود را به هر حال ما همه را در یک ساختمان با هم برای تبدیل شدن به کودکان جهان.


سفر من پس از من برادر و من فرار فرقه را که من متولد دهه های طولانی است. آن را در نوبت وحشتناک و فوق العاده و زندگی-تغییر و غم انگیز است. ما زندگی می کردند در اجرا. ما خشونت را تجربه کرده. ما آموخته است که برای پنهان کردن. و در برخی از راه این بود که اگر کودک را اختراع کرد مرد من شد به منظور مقابله با این صدمات. من اختراع یک نوازنده یک مجری که ارائه یک نمای به جهان است. و در نهایت متوجه شدم که جستجو برای عشق برای چیزی به نام “خانواده” است که شدیدترین و مهمترین سفر از طول عمر است به خصوص برای کسانی که از ما متولد شده و تا کنون از آن است.

پسر خود من متولد آرام فوریه صبح. او به دنیا آمد بنفش و جیغ اسلحه خود را کوچک و خود را انگشت کوچک خود را در صورت متورم است. آنها پاک او و گرم او و دست او را به جهنم همسر من, که در آن او nursed ریشه سر خود را به شانه او و خوابش برد.

آن شب من گهواره او را در آغوش من تفکر “شما تا به حال weirdest روز مرد کوچک.” جهان به نظر می رسید بنابراین غیرممکن بنابراین بسیاری از گوشه های تیز و بسیاری از مکان ها سخت, بسیاری از چیزهایی که من نیاز به محافظت از او را از. من او را پایین و دراز بیدار گوش دادن به نفس کمی gurgles و عطسه های مداوم ریتم استنشاق و exhales. برای تلفن های موبایل به ارمغان آورد چنین خیره کننده شادی به سینه من. چه بود در آن بی ثمر گوشه قبل از اینکه شما وارد? هنگامی که ما او را در خانه او پر آرام راهرو از خانه ما با او گریه می کند. چشم من درنگ در آن انگشتان دست و شمارش انگشتان خود را.

تمام کسانی که سال قبل تمام کسانی که بار زمانی که من می خواهم به دیدن یک خانواده در یک پارک یا رستوران خود را در نزدیکی خود نزدیکی فیزیکی به یکدیگر آرامش سهولت از آن من احساس مانند یک غریبه به دنبال از پنجره. و من تعجب اگر من تا به حال این چیزهای اساسی است که به نظر می رسد مقدس به من در حال حاضر به عنوان ما به دروغ روی تخت و پخش موسیقی او ضربات پا خود را به “سوزاندن خانه” توسط سر صحبت و ما را به خنده ما اسلحه حلق آویز بیش از این طرف به خراش گوش لابرادور سیاه و سفید ما را نجات دادند و به نام بویی. آن احساس جادویی به من این هدیه من هرگز فکر نمی کردم من می خواهم که: یک خانواده است. به سادگی به یک همسر و یک پدر به پسر.

روز عروسی ما بود و وعده های زیبا, اما من فکر می کنم من یک زن و شوهر با پوشیدن یک لباس رسمی و قرائت آن نفس خطوط اما بعد از آن زمانی که من قادر به اضافه کردن ویژگی های جدید به چشم انداز ذهن من: آرام جریان از صبر و شکیبایی و پذیرش یک shady grove برای تحمل ترس که یک بار من را وادار به اجرای باز دره بخشش وفاداری اعتقاد او و بالاتر از همه چیز گرم زمینه ما سعی می کنیم برای بازدید هر روز شادی است. من همسرم را دوست دارم و با اشتیاق عمیق اما پس از مدت کوتاهی متوجه شدم که قلب از ازدواج حماسی دوستی.

هنگامی که پسر من رسیده شش ماه سن که در آن Synanon کودکان خود را از پدر و مادر فکر به من رخ داده است چگونه هیولا آن خواهد بود تا او را به غریبه ها. چگونه devastatingly بر او سخت بر ما. به نظر می رسد بسیار واضح تر برای من به عنوان یک پدر از آن به عنوان یک کودک. این سوء استفاده است. این اشتباه بود. آن را خشونت آمیز و مخرب است. آن را به سمت چپ هر کودک این اتفاق برای یک عمر از ناامنی ترس از نزدیکی. داستان های بی شماری از سوء استفاده از آن پدید آمده است گفت: فرزندان Synanon ایم که تبدیل به بزرگسالان: molestations و ضرب و شتم تشریفاتی بشود و بی پایان غفلت از کودکان پایین دوخته و به پوست سر برای تخلفات جزئی نوجوانان به طور مداوم در تلاش برای فرار پدر و مادر ناپدید سال در پایان ترک بچه های خود را در یک سگ خوردن سگ جهان که در آن آنها تا به حال به رقابت با دیگر کودکان برای نیازهای اساسی از آرامش و عشق و امنیت است. آنها به سمت چپ یک سوراخ بیش از حد بزرگ برای پر کردن.

من نمی سرزنش مادر یا پدر من و من می دانم که آنها درک نمی کنند چه دردناک اشتباه این بود که ما را در آن محل. و من تا ابد سپاسگزار مهربانی بانی زنی که به تماشای بیش از من در مدرسه و در نهایت هیچ چیز کمتر از یک مادر به خاطر او ساخته شده آن را آسان تر حداقل برای من. اما آن را یک فرقه است. فرقه ها مردم را به انجام کارهای بد. چاک رهبر بود و او تصمیم گرفت تا یک روز که ما نمی خواهد پدر و مادر است. بنابراین ما نمی. من فکر می کنم پدربزرگم Nat که از دست یک خانواده در هولوکاست به این ایده استفاده می شود که به یاد همه ما “قدرت فساد. فساد قدرت مطلق مطلقا.”

از تمام داستان Synanon می گوید در مورد خود را در آن گرد و خاکی کتاب و بحث آنلاین تخته برای افرادی که در سمت چپ وجود دارد یک سوراخ وقتی که می آید به کودکان ساخته شده بودند به زندگی مانند کودکان یتیم. آن را هیچ یک گسل برخی می گویند. این همه را تقصیر دیگران اختلاف نظر دارند. مهم نیست که تقصیر آن است که ما درک می کنیم خودمان را در حال حاضر ما کودکان یتیم جهان, بنابراین ما می توانید پیدا کردن یک راه از همه که درد است.

من نمی توانم ایستاده فکر نمی دیدن پسر من هر روز صبح. که صورت کمی راه او به نظر می رسد در من از سراسر جدول و ما هر دو کرک لبخند مثل ما به اشتراک گذاشتن یک شوخی ما احمقانه بازی در حال اجرا بی نفس از طریق خانه. حمام قبل از خواب و تنبل صبح در رختخواب با او و همسر من احساس آرام و کل است. وجود دارد هیچ چیز با ارزش تر برای من. هیچ یک از این چیزی بود که من تصور زمانی که من در تصویر یک خانواده که یک احساس است که همیشه گرم من یا مرا آگاه چقدر من دوست داشتم. واقعیت این است که بیشتر شدید حس که من مهم نیست که من فورا به زندگی من برای ایشان. من کابوس دیگر در مورد چیزهایی که من ممکن است چهره اما در مورد چگونه آنها می تواند رنج می برند. اگر من مریض شدم که خواندن را به او قبل از خواب? اگر من از دنیا خواهد بود که پدرش ؟ ، من باید سالم بماند چرا که او سزاوار یک پدر. من باید اقامت فروتن و همچنان به اضافه کردن ویژگی های به چشم انداز چرا که او سزاوار یک شوهر خوب. ما یک خانواده و این بدان معناست که ما به یکدیگر نیاز دارند—و این ساده و غیر ممکن است چیزی که داده شده من زندگی یک هدف است.

از هالیوود پارک توسط Mikel Jollett کپی رایت © 2020 توسط نویسنده و تجدید چاپ با اجازه از Celadon کتاب یک بخش از Macmillan Publishing Group, LLC.

تماس با ما در editors@time.com.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.nettny.im